الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )

54

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )

نيست كه با وى مقابله كند ؛ از اين رو من و دختر عمويم و عده‌اى از زنان را از آنجا خارج كرد و ما را در همان شبى كه صبح آن رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بر شقّ حمله كرد ، به قلعهء نزار در شقّ برد . « 1 » ( 1 ) طبرسى از أحمر بجلى كوفى از زراره از امام باقر عليه السّلام دربارهء اسير شدن صفيّه مىنويسد : از جمله كسانى كه على عليه السّلام آنها را اسير كرده بود ، صفيه دختر حيى بود . آنگاه بلال را فراخواند و فرمود : او را ببر و به دست رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بسپار تا درباره‌اش تصميم بگيرد . بلال او را تحويل گرفت و هنگامى كه مىخواست او را نزد رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله ببرد ، وى را از كنار كشته‌ها عبور داد كه نزديك بود از شدت گريه قالب تهى كند . رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله با مشاهدهء اين وضع فرمود : اى بلال مگر رحم و عطوفت ندارى ؟ ! « 2 » ( 2 ) در خبر واقدى از قول صفيه آمده است : وقتى شب فرا رسيد ، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله مرا فراخواند . من در حالى كه با مقنعه خود را پوشانده بودم ، با حياء پيش آمدم و در مقابلش نشستم . قبل از آمدن رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به خيبر ، كنانة بن أبي الحقيق مرا تزويج كرده و با من عروسى كرده بود . شبى در خواب ديدم كه گويى ماه از سوى يثرب پيش آمد تا اينكه در دامنم افول كرد . اين خواب را براى همسرم تعريف كردم . كنانه با شنيدن سخنانم ، سيلى محكمى به صورتم زد و اطراف چشمم را كبود كرد . وقتى كه نگاه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بر من افتاد ، در مورد كبودى چشمم سؤال كرد . من قضيه را برايش توضيح دادم . او فرمود : اگر

--> ( 1 ) . مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 669 . ( 2 ) . اعلام الورى ، ص 209 و از او در قصص الأنبياء ، ص 47 . اما ابن اسحاق در ج 3 ، ص 350 - 351 مىنويسد : صفيه دختر حيىّ بن اخطب را به همراه زن ديگرى نزد پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرستادند . بلال مسئول آوردن آنها شد . او آنها را از ميان كشته‌هاى يهوديان عبور داد تا نزد پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بياورد . آن زنى كه همراه صفيه بود با ديدن كشته‌ها بسيار جيغ كشيد و صورتش را خراشيد و خاك بر سر خود ريخت . وقتى كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله او را ديد ، فرمود : اين شيطان را از من دور كنيد ؛ اما در مورد صفيّه دستور داد كه به پشت سرش بيايد . و آنگاه رداى خود را بر او انداخت . مسلمانان با ديدن اين صحنه فهميدند كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله او را براى خودش انتخاب كرده است . و واقدى ، در ج 2 ، ص 673 مىنويسد : رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله او را همراه بلال به محل استقرار خويش فرستاد . بلال او و دختر عمويش را از كنار كشته‌هاى يهوديان عبور داد كه در نتيجه دختر عمويش جيغ‌هاى بلندى كشيد . رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله از اقدام بلال ناراحت شد و فرمود : مگر رحمت و عطوفت ندارى كه دختر كم‌سن‌وسالى را از كنار كشته‌ها عبور مىدهى ؟ ! كلينى در روضهء كافى از سليم بن قيس از سعد بن ابى وقاص زهرى حديثى را روايت كرده است كه در آن ويژگىهاى على عليه السّلام را بيان مىكند و در مورد جنگ خيبر مىگويد : آن حضرت عليه السّلام خيبر را فتح كرد و صفيّه دختر حيىّ بن أخطب را أسير و نزد رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله فرستاد . آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله او را آزاد كرد و آزادىاش را مهريه وى قرار داد و سپس با او ازدواج كرد . اين مطلب در بحار الانوار ، ج 42 ، ص 155 - 156 آمده است . و إربلى در كشف الغمة ، ج 1 ، ص 81 - 82 از مسند امام احمد با سند خود از ابن عباس روايت كرده است : على عليه السّلام در حالى كه چشم درد داشت نزد آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله آمد . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله مقدارى آب دهان بر چشمانش ماليد و سپس پرچم را سه بار تكان داد و آن را به دستش داد . على عليه السّلام پيش رفت و پس از فتح خيبر ، صفية دختر حيىّ را نزد پيامبر صلّى اللّه عليه و آله آورد ( بحار الانوار ، ج 38 ، ص 241 ، ج 40 ، ص 50 ) .